گرگها و برهها… و آدمها
دیروز داشتم طبق معمول سر کلاس با بچههایم از تجربههای شخصیام صحبت میکردم. دانشجویان انیمیشن هستند و قاعدتا بسیاری از آنها جذب بازار تبلیغات خواهند شد. توی حرفهایم بهشان گفتم که بازار تبلیغات ایران حاشیه سود بسیار بالایی دارد. حتا در شرایط بد اقتصادی این روزها هم هنوز شرکتهای بزرگ تبلیغاتی درآمد خوبی دارند و کوچکترها هم اگر زورشان را بزنند بینصیب نمیمانند. و بعد مثال زدم که فضای تبلیغات فضایی گرگ و برهای است. ما بچههای تولید برهها هستیم. مواظب باشد که خورده نشوید که این را یک برهی حرفهای به شما میگوید. همان موقع مزه دهانم تلخ شد…
خرگوش٬ داخل جعبه کفش٬ زیر تخت
حالا خیلی از چیزها عوض شده. دیگر مجرد نیستم٬ کار خانه تکانی با جارو و شیلنگ گرفتن راه نمیافتد و جعبه کفشی هم ندارم که ماحصل ۹۰ را در آن جای دهم.
من به رادیو عشق میورزم
سالها پیش گروه کوئین ترانهای اجرا کرده بود با عنوان Radio Gaga که فردی مرکوری در آن از نوستالژی رادیو میخواند. حقیقت این است که رادیو سالهاست جایگاه جدی خود را در بین مخاطبان به تلویزیون داده است. راستش هنوز در شگفتم که چطور هنوز این همه مخاطب دارد!
نمیخواهم سیزیف باشم اما…
خدایان سیزیف را محکوم به آن کردند که سنگ غلطانی را تا نوک قله کوه بالا ببرد. به آن بالا که میرسید، سنگ از دستش قل میخورد و به پایین میافتاد. باید دوباره باید سنگ را به نوک قله میرساند و دور باطلی بود که تمامی نداشت…





تاتر 84
دانشگاه علمی کاربردی واحد 42
ومستند
گروه تبلیغاتی راه نو